امتحاناتم نزدیکه ولی هیچی نخوندم از اول سال امروز گفتم درس بخونم رفتم امپول زدم بعدش عادت دارم پنسیلین میزنم پنج شیش ساعت میخوابم ساعت۶ بعدازظهر رفتم خوابیدم بیدار ک شدم صحنه ی وحشتناکی بود دورتا دور خونه ادم نشسته بود دوست بابا داییم باخوانواده خالم با خوانواده تازه ساعت 10:30بیدارشدم داییم سرپا بود داشت خداحافظی میکرد یکی گف صبح بخیر بنیامین اوضاع بدی بود خدا نصیبتون نکنه #31...
ما را در سایت #31 دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 156 تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 22:10