امروز رفتی ی کلاس دیگه واسه ی زنگ چهار نفر توی ی میز منو اقای برنزه با بابا لنگ دراز با یکی دیگ از همکلاسیام معلم مثلا درس میداد من ک سرمو گذاشتم روی کیفم روی میز
اقای بنزه شروع کرد به بازی با موهام
بابا لنگ درازم دستاشو گذاشت روی پشتم و اونم خواست بخوابه که ی دفع کرمم گرفت سریع خودمو کشیدم بابا لنگ دراز خورد رو میز برنزه ام نامردی نکرد از همون بغل موهامو کشید عین دخترا
کوتوله ی جادوییم از جلو یدونه زد بیخ گوش منو بابا لنگ دراز
معلم ک دیگه هیچی وایساده بود داشت نگاه میکرد بعد که دیدیم معلم چطوری نگاه میکنه همه وایسادن ولی من یدونه زدم ب برنزه کلا ی خرتو خری بود اینم ی روز عادی توی کلاس دیوونه ها
دوستای خوبین باهم دعوا میکنیم چش همدیگه رودر میاریم هم دیگه رو دست میندازیم ولی همیشه پشتم وایسادن و از همینشون خوشم میاد و دلم قرصه بهشون دوستون دارم
#31...
ما را در سایت #31 دنبال میکنید
برچسب: ۹۰۲کلاسمون,
نویسنده:
بازدید: 153
تاريخ: دوشنبه
13 آذر
1396 ساعت: 19:31