
امروز رفتی ی کلاس دیگه واسه ی زنگ چهار نفر توی ی میز منو اقای برنزه با بابا لنگ دراز با یکی دیگ از همکلاسیام معلم مثلا درس میداد من ک سرمو گذاشتم روی کیفم روی میز اقای بنزه شروع کرد به بازی با موهام بابا لنگ درازم دستاشو گذاشت روی پشتم و اونم خواست بخوابه که ی دفع کرمم گرفت سریع خودمو کشیدم بابا لنگ دراز خورد رو میز برنزه ام نامردی نکرد از همون بغل موهامو کشید عین دخترا کوتوله ی جادوییم از جلو یدونه زد بیخ گوش منو بابا لنگ دراز معلم ک دیگه هیچی وایساده بود داشت نگاه میکرد بعد که دیدیم معل...
ادامه مطلب